صدای شما: روایت یک تن از څارانوالان زن درحکومت پیشین, غور

پس از فروپاشی دولت پیشین، همه ما شاهد آواره شدن بی رویه و بی پیشینه مردم در داخل و خارج کشور بودیم. شماری زیادی از«مردم حتی در داخل کشور احساس می کنند مهاجر هستند» خاصتاً زنان که با محدودیت های متعدد روبرو اند. کتله بزرگ زنان وظایف شان را از دست دادند. دختران از حق آموزش محروم شدند. محدودیت های زیادی در پیوند با طرز لباس پوشیدن، گشت و گذار زنان و غیره وجود دارند. فعالان مدنی و سیاسی زن، نمی توانند فعالیت های شان را ادامه دهند. اکثریت مردم در شرایط اضطراری به سر می برند.

من چند بار شاهد بودم که نیرو های طالبان زنان را در حومه شهر متوقف می کردند، تا گویا در مورد طرز لباس پوشیدن شان به آنان توصیه شرعی نمایند، البته با وجود آنکه در افغانستان تمام زنان حجاب می پوشند. طالبان لباس زنان را بررسی و کنترول نموده و در بسا موارد زنان به خاطر طرز لباس پوشیدن و یا گشت و گذار شان، مورد لت و کوب قرار گرفته ‌اند.

در شهر های بزرگ مانند کابل، هرات و مزار شریف، زنان به پیمامه وسیع از خود تحرکیت نشان می دهند. بعضاً آنها می توانند دست به اعتراضات بزنند، البته به امیدی اینکه زمینه را برای شنیدن صدای شان فراهم سازند. حداقل امکان دارد آنان در مقایسه با ما زنانی که در ولایات دوردست به سر می بریم، از محدودیت های کمتر رنج ببرند. وضعیت زنان در ولایات دوردست وخیم تر است.

افغانستان از لحاظ سیاسی، نظم اجتماعی، فرهنگی و آموزشی دستخوش تحولات بنیادی شده است و در زندگی فردی و اجتماعی مردم تغییراتی بیشماری رونما گردیده است. من به حیث څارانوال ایفای وظیفه می نمودم، اما اکنون وظیفه خود را از دست داده ام. شوهر خواهرم که یک فرد ملکی بود، با بیرحمی تمام به قتل رسید و اکنون خواهرم با دو فرزندش در بدبختی به سر می برد.

من مثال های زیادی دارم که گواه اینست که زنان با چه نوع مشکلات دیگر دست و گریبان هستند. زنان افغان علاوه بر آنکه از آموزش محروم شده اند، از محدودیت های دیگری نیز رنج می برند. به نظر من، ما کاملاً در یک شرایط اضطراری به سر می بریم.

این وضعیت واقعاً برایم آزار دهنده است و هیچ کاری هم کرده نمی توانم. در گذشته می توانستم به حیث یک څارنوال آنعده زنانی را کمک کنم که حقوق شان نقض شده بود و اینکه تا حدی می توانستم به مشکلات آنها رسیدگی کنم، برایم احساس شادمانی می داد، اما اکنون وضعیت به کلی متفاوت است.

من شخصاً شماری زیادی از زنان را می شناسم که با شرایط خیلی دشوار دست و پنجه نرم می کنند، آنها از خشونت جسمی و روانی رنج می برند، اما مرجعی را سراغ ندارند که برای مطالبه کمک به آنجا مراجعه نمایند. به عنوان مثال، خواهرم خیلی رنج می کشد، اما من جز جگرخونی و همدلی برایش کاری کرده نمی توانم.

آنعده زنانی که از لحاظ کاری با من آشنایی دارند، نزدم مراجعه می کنند و مشکلات خود را با من در میان می گذارند. مثلاً یکی از زنان می گوید که شوهرش او را لت و کوب می کند، دیگری می گوید ک نمی ‌خواهد با نامزدش ازدواج نماید و به همین ترتیب زنان دیگر که از مشکلات مختلف خانوادگی حرف می زنند، و غیره.

آنها از من کمک مطالبه می کنند، اما از اینکه دستانم بسته است و نمی توانم آنها را کمک نمایم، واقعاً احساس ناراحتی می کنم.

من در مورد طالبان هیچ نظر مثبت ندارم، زیرا ظهور طالبان با خشونت گره خورده است. آنچه تا کنون به دست آورده اند، همه را به زور خصومت و خشونت به دست آورده اند. آوارگی و رنجی که طالبان برای مردم افغانستان به ارمغان آورده است، هیچگاه فراموش ما نخواهد شد. بعید به نظر می رسد که طالبان تغییر کند و یا در عملکرد ها، سخنان و دیدگاه های شان نرمش دیده شود. این چیزی است که برای سال ها، حتی قرن ها اتفاق نخواهد افتاد.

برای تغییر طالبان در آینده نزدیک نیز هیچ امیدی وجود ندارد. ساختار به رسمیت شناخته نشده مقامات بالفعل، اگر فرضاً آنرا ساختار بنامیم، به هیچ عنوان برای ما قابل قبول نیست. یگانه وظیفه آنها وضع نمودن محدودیت های مختلف در برابر زنان است. آنها تمام وظایف و فرصت های شغلی را از زنان گرفته اند. دختران از حق آموزش محروم شده اند. آنها حتی حق انتخاب رشته های پوهنتون/دانشگاه را برای دختران محدود ساخته اند. تمام اینها موارد به شدت ناراحت کننده به شمار می روند. یگانه وظیفه طالبان وضع نمودن محدودیت های جدید علیه زنان است. آنان هیچ مسوولیت دیگری را در برابر مردم و جامعه نمی پذیرند.